آنیا جانآنیا جان، تا این لحظه: 7 سال و 7 ماه و 12 روز سن داره

آنیا

سفرنامه 14۰5

خرداد 1405 اولین مسافرت یک روزه با ارومیه شروع شد. خدارو شکر حال دریاچه عالیه تابستون 1405 یه سفر یه روزه به جلفا و بازارش و کلیسا خرابه داشتیم چون باغ بابا جون نزدیک جلفاست راحت رفتیم و شب رو برگشتیم خونه باغ بابا جون امسال به دلیل شرایط جنگی که هر روز نگران و منتظر جنگ بودیم جرات نمی کردیم جای دور بریم. خیلی منتظر خاله ساناز و عمو بابک موندیم تا کارهای باغشون تموم بشه ولی برنامه با هم رفتنمون جور درنیومد و اواخر شهریور خودمون چند روز رفتیم شمال تا هوایی عوض کنیم و با انرژی بریم سراغ مهر طبق معمول از سرعین شروع کردیم تو راه بارون فوق العاده فوق العاده شدیدی می بارید و رعد ...
30 شهريور 1405

تولد هفت سالگی آنیا با تم کرومی

تولد هفت سالگی آنیا با تم کرومی، دختر نازم تو این هفت سال چیا که ندیدی. از کرونا گرفته تا جنگ و ... . چندین بار تولدت بی مهمون بوده. این بار یه هفته مونده به تولدت جنگ شد و از ترس جنگ همه خونه نشین بودن و مهمون نداشتیم و خودمون تنهایی تولد گرفتیم. ولی آی ذوق کردی و مثل هر سال با ذوق و انرژی گفتی که بهترین تولدته.  کیک تولد هفت سالگی آنیا با تم کرومی هلوووووووووووی مادر انقدر بلا شدی و ژستهای خوشگل می گیری که دلم نیومد خیلی از عکساتو پاک کنم. نابودسازی بادکنک ها و ذوق انتهای تولد تولدت پرتکرار خوشگل مامان...
15 اسفند 1404

خاطراتی از هفتمین سال زندگی آنیا

وقتایی که خودمونو برا بابایی  لوس می کنیم از نظر آنیا خانم این نقاشی خداوند هستن و این هم مال و اموالی هست که قراره به بندگانش بده عکسهای پیش دبستانی خانم مصطفایی شبهای قدر 1403 هفت سین مدرسه عید 1404 و دعای تحویل سال تولد مامان جون بابا جون شب قدر خونه مامان جون همراهی با داداش حامد و آنا تعطیلات نوروز 1404 لاله پارک تعطیلات عید نوروز باغ عمو بابک عید دیدنی تو خونه حاجیه خاله جون بچه ها عکس گرفتن. آخرین عید دیدنی بود که خونشون رفتیم. تو جنگ 12 روزه فوت کردن هر موقع آنا نماز می خونه آنیا همراهشه شاهگ...
14 اسفند 1404

سفرنامه 14۰4

سفر امسال در حالی شکل گرفت که بچه ها یک سال منتظر بودن عوض سفر پارسال دربیاد. سفری که قسمت نشد با هم بریم و نیمه راه ما مجبور به برگشت شدیم. شب اول خانه ساناز زحمت کشیده بود از طرف اداره شون مشکل اسکان رو حل کرده بود. مامان برا ناهار لوبیاپلو گذاشته بود تا عمو بابک اینا رسیدن تو تبریز و پارک ناهار رو خوردیم و راه افتادیم تا مشکین شهر. خسته کوفته رسیدیم و رفتیم محل اسکانمون. شب اول خیلی خوش گذشت بچه ها با هم مامانا با هم باباها باهم و آنیا جیگر هم نقل و نبات محفل که بیشتر با عمو بابک بازی می کرد. بعد شام که کباب ها و جگرکی های فوق العاده مشکین شهر بود رفتیم پل معلق. اولین بارمون بود که می رفتیم حسابی کیف کردیم. ...
30 شهريور 1404

تولد شش سالگی آنیا با تم دختر کفشدوزکی

تولد شش سالگی نازنین دخترم با تم دختر کفشدوزکی، اولین تولد آنیا یه عالمه مهمون دعوت داشتیم که کرونا اومد و همه چی تعطیل شد و خودمون تولد گرفتیم، چند سال هم کرونا و بقیه گرفتاریها و خلاصه امسال مهمون داشتیم یه عالمه. البته 40 نفر خودمونی😁 کارت دعوت الکترونیکی آنیا خانوم برا مهمونای عزیزش چون ماه رمضان بود مهمونا برا افطار دعوت بودن نه شام و نکته خوبش این بود که بعد افطار حسابی زمان بود برا رقص و شادی پالتو خوشگل مامان دوز رو پوشیده و منتظره بره رستوران خوشگل خانم اینجوری مهموناشو تحویل می گیره😘 خیلی وقت بود دنبال یه رستوران جمع و جور خوشگل با غ...
15 اسفند 1403

خاطراتی از ششمین سال زندگی آنیا

انتخابات مجلس 1402، مسئولین محترم اصرار داشتن یه عکس بگیرین ما هم از خانم خوشگله عکس انداختیم عید 1403 هفت سین لابی به سلیقه خانم همسایه عید 1403 خونمون عید 1403 خونه آنا عید 1403 خونه مامان جون باباجون عیدی های مامان جون برا بچه ها رستوران برکه موقع برگشت از بناب بعد از عیددیدنی خونه عمو عباس با عمو مجید و عمو علی  سیزده بدر 1403 عینالی باز لوس شد رفتیم مدرسه داداش اینجا هم جیگر مامان منتظر اولین مصاحبه عمر...
14 اسفند 1403

سفرنامه 14۰۳

شروع مسافرت 1403 با سرعین همیشه پرشور و زیبا چرا هیچ وقت از دیدن و خوردن این پاستیلا سیر نمیشه😂 پیش به سوی آستارا یه میوه جدید که تا حالا ندیده بودیم جاده اسالم خلخال و ذوق بچه ها و انتهای جاده که به عشق اینجا نمی خوابن و منتظر می مونن😂 و صحنه زیبایی که همیشه چند دقیقه بعداز خوردن غذا در این لوکیشن برا مامان بابا اتفاق می افته😆  شب رسیدیم زنجان، رفتیم مهمانسرای دانشگاه و صبح به سمت اصفهان حرکت کردیم رسیدیم اصفهان که بابا فردا بره جلسه دفاع دانشجوهاش ...
30 شهريور 1403
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آنیا می باشد