آنیا جانآنیا جان، تا این لحظه: 7 سال و 7 ماه و 16 روز سن داره

آنیا

خاطراتی از ششمین سال زندگی آنیا

1403/12/14 10:18
نویسنده : مامان
113 بازدید
اشتراک گذاری
انتخابات مجلس 1402، مسئولین محترم اصرار داشتن یه عکس بگیرین ما هم از خانم خوشگله عکس انداختیم
عید 1403
هفت سین لابی به سلیقه خانم همسایه
عید 1403 خونمون
عید 1403 خونه آنا
عید 1403 خونه مامان جون باباجون
عیدی های مامان جون برا بچه ها
رستوران برکه موقع برگشت از بناب بعد از عیددیدنی خونه عمو عباس با عمو مجید و عمو علی 
سیزده بدر 1403 عینالی
باز لوس شد
رفتیم مدرسه داداش
اینجا هم جیگر مامان منتظر اولین مصاحبه عمرشه، اومدیم برا سنجش که فرم رو بریم مدرسه برا ثبت نام
آماده میشه بره تولد آرکا
تولد چهارسالگی آرکا جون
تولد چهارده سالگی داداش
ناناز افتاده تو خط سلفی، گوشیش پر از سلفی های خودشه
چه دختری ای خدااااا
در عاشقانه ترین حالت ممکن😂
اردیبهشت باغ باباجون
محل قهرها و قایم شدنهاش
روز دختر و کادوی بابایی و آنا، کادوی مامان جون دستش نرسیده هنوز
روز دختر تو مهد
خانم نورانی مربی مهد
باسلیقه داره برا اولین بار ظرف می شوره
عصرایی که دونفری می ریم پارک
وقتی مامان مشغول تمیزکاریه کلوزته، آنیا خانم هم کیف می کنه
همیشه زیر سایش باشی انشالله
رفتیم برا بالکنمون گلای خوشگل بخریم فروشنده دوست بچگی مامان دراومد😍
لالاتایم
سه چرخه سواری تو حیاط خونمون
برا مامانی شعر می خونه
شماره مامان جون  رو حفظ شده هر روز ده بار زنگ می زنه
خانوم تمام هنرمند باهوش
لالاتایم با خوکی که همیشه زیر دست و پاشه
آخ قند و نبات مادر
گلای خوشگل با غنچه خوشگل تر
تفریحات تو خونه
یونیفرم رو تحویل گرفتیم ذوق داریم حسابی
اومدیم برا عمل پلک مامان جون
باغ عمو بابک و خاله ساناز
پیشگیری از سو استفاده😜
تاسوعا خونه آنا مثل همیشه و نذری عمو جون تو مسجد و عشق و حال بچه ها
تبریز نصف راه، توش دنبال نی نی بود😁
شب عاشورا
تو خواب برش داشتیم رفتیم فرودگاه دنبال آرکا که از مشهد داره برمی گرده
اون از این هم خواب آلودتره🤭
شهربازی منظریه که پاتوق داداش بود 
کلاسهای تابستانی پیش دبستانی شروع شد با هزاران تعریف تمجید مدرسه ستارگان منیر رو انتخاب کردیم
بالکن دلبازمون و ظهر و آبدوغ خوری
تو گرمای تابستون پناه میاره به اتاق مامان بابا
آخ از این گرما
رزیتا خانوم نوه عموی مامان اومدن و آنیا بالام ازش قهر کرده اون هم رفته برا آشتی
کلاسهای تابستانی آنیا نقاشی و سفال
کارای خوشگلش

بهشت باباجون مامان جون 
تمرین با هر دو دست دقیقا با قابلیت یکسان
قبل مدرسه گفتیم یه قراری با داماد آینده کسرا جون داشته باشیم ای خدا چقدر اینا همو دوس دارن
تکیه کلامش اینه که من با کسرا عروس داماد میشم😜
نمایندگی رفتیم ماشین دایی رو تحویل بگیریم
خونه عمو مصطفی
آی کیف کردیم همگی
بناب، باغ عمو ذکاوت با عمو عباس، جای عمو مجید خالی بود
چتری زدیم😍
جیگر ننشه
بعد زدن چتری یه ژستی می گیره که😂
شروع مدرسه
😆
از ذوق لوازم التحریرش رو تو ماشین باز کرد
و اندکی از شروع مدارس نگذشته بود که دسته به دامان بخور شدیم
جشن روز کودک تو مدرسه
اومده تو خونه شعرهاشو می خونه
گوشه ای از اذیت های مدرسه که پدرمون رو درمی آورد. هر روز بساط داشتیم ها
یه روز صبح تا شب فقط این فسقلی هارو درست کردم
نصف شبی گروه رو باز می کنی می بینی عکس از خط عبور نابینایان خواستن
غیر انتفاعی با این تعداد😏
و خانم محمدی مدیر مدرسه منیر که در عرض یک و نیم ماه از دستش فرار کردیم از بس بی ادب بود
اولین باره بی آرتی سوار شده داره می میره از ذوق😂
🤩
رفتیم نمایشگاه خودرو اینو پسند کرده🤭
تو مدرسه جدید اولین تولدی که رفت تولد وندا جون بود تو لاله پارک
🤣
برا عروسکش تولد گرفته
خدا هستن ایشون😁
آخ که من می میرم برا لالاهات
اطلس
اثر هنری
کادوی تولد مامان از طرف آنیا
اولین دندونش افتاد قراره فرشته براش کادو بیاره
شب دندونشو گذاشته داخل کاور موبایل که فرشته قشنگ ببینه فرشته هم براش کادو رو آویزون کرده رفته😜
چه فرشته ای😂، عجب لباسی😍
لاله پارک
جشن یلدای مدرسه تو لاله پارک
سفره یلدای لابی خونمون
یلدای 1403 خونه مامان جون بابا جون
وقتی بابا از اصفهان برمی گرده
عمل لوزه آنیا خانم به لطف داروهای سنتی صنعتی و البته شب زنده داریهای مامان لغو شد🤗
داروها دست به دست هم می دادن و انقدر حالشو بد می کردن که مدرسه نمی رفت
خانم مصطفایی نازنین مربی پیش دبستانی در عرض اون سه چهر روز چقدر باهاش راه اومد
براش از اینا درست کردیم ببره مدرسه با بچه ها بازی کنن حالش بهتر شه
بعد هر روز مدرسه می رفتیم شهر بازی😏
تا بالاخره خوب شد دوباره لپ دراورد شد خوشگل خودم
خوشحاله موهاش بافته میشه
کادوی روز پدر از طرف آنیا بالام
اولین جمله نویسی تو پیش دبستانی
تیپ زدن تشریف می برن تولد سلین جان
12 بهمن سالگرد آقاجون و تعدادی از نوه ها😁
تنها برف امسال
ولنتیاین، چای زعفرانی بعد شامش🤭
باغ آبجی مهسا
🤩
دیگه آروم می خوابه و راحت نفس می کشه
وقتی مامان بشینه پای خیاطی
آخی دسته گل شد😍
چند تا عکس از مدرسه
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آنیا می باشد