خاطراتی از هفتمین سال زندگی آنیا

وقتایی که خودمونو برا بابایی لوس می کنیم

از نظر آنیا خانم این نقاشی خداوند هستن و این هم مال و اموالی هست که قراره به بندگانش بده


عکسهای پیش دبستانی خانم مصطفایی

شبهای قدر 1403

هفت سین مدرسه

عید 1404 و دعای تحویل سال




تولد مامان جون بابا جون

شب قدر خونه مامان جون

همراهی با داداش حامد و آنا


تعطیلات نوروز 1404 لاله پارک


تعطیلات عید نوروز باغ عمو بابک

عید دیدنی تو خونه حاجیه خاله جون بچه ها عکس گرفتن. آخرین عید دیدنی بود که خونشون رفتیم. تو جنگ 12 روزه فوت کردن

هر موقع آنا نماز می خونه آنیا همراهشه

شاهگلی گردی با آنا

تولد 5 سالگی آرکا تو خونه مامان جون


شام تولد داداش



تولد 15 سالگی داداش با تم گیتار

شاهگلی گردی با مامان جون

با مامان جون رفتیم مدرسه دنبال آنیا

وقتی مامان تو اتاق خواب کار می کنه و آنیا با کامپیوتر بازی می کنه

تولد پارمین

بله برون داداش مهران




روز عقد داداش مهران

مرکز خرید اطلس

آرایش یواشکی

تاب بازی

جشن قهرمانی تراکتور

روز آخر مدرسه

تولد لیانا

تولد السا، آی تولد میره ها 🤭




جشن فارغ التحصیلی پیش دبستانی تو تالار پتروشیمی

مامان آنیا جوری لالا کرده بچه هاش راحت بخوابن😘

چقدر گشنشه😆

عید قربان داداش مهرام، براش ببعی فوندانتی درست کردیم

ناناز میره مارشمالو کباب کنه

خونوداه عروس داداش مهران پاگشامون کردن. شب اومدیم خوابیدیم صبح دیدیم جنگ شده😁






الفرار به باغ بابا جون و کیف و خوشی تو ایام جنگ 12 روزه




آنیا موقع جوجه کباب دادن، گربه دستشو چنگ زد گفتن باید واکسن هاری بزنیم. از موقعیت استفاده کردیم همزمان با واکسن هاری واکسن مدرسه رو هم زدیم که چند روزی جیگر خانم اذیت شد.



وقتی برگشتیم خونه مامان جون براش دوچرخه و جوجه خریدیم تا حوصلش سر نره





مزرعه آفتابگردون و تخم آفتابگردون خوشمزه مامان

بدرقه آرکا برای سفر مشهد







جشن فارغ التحصیلی پیش دبستانی با تم مداد دقیقا کپی جشن آیهان برا پیشگیری از مشکلات آینده😅


اردو تو حیاط مدرسه قبل از شروع مدارس



اومدیم پیشواز آرکا

چند تیکه از کلاس رقص آنیا

شهربازی اطلس

قربونت برم که شبا با خدا می خوابه. خدایی که تو ذهن خودش هست و نقاشیش رو کشیده

کلاس سرامیک

شهر بازی میلاد نور

عاشق این چرخ فلک قدیمیه که تو باغمیشه پیدا کرده



گیلاسهای باغ باباجون

از سوار شدن به هیچ وسیله نقلیه ای تا این حد خوشحال نشده بود😆

خوشگلمون تو پارک محلمون


مثل اینکه کم کم باید رژیم بگیریم😏

شبهای آروم تو تراسمون


رفتیم آرایشگاه موهاشو سشوار کشیده صاف شده خودش از دیدن خودش ذوق می کنه


آخرین جلسه کلاس رقص چیتان پیتان کردیم قراره برا پیجشون ازمون فیلمبرداری کنن😍

تولد ایلیا تو باغشون

رقص هنرمندانه که کل مجلس کیف کردن

خواهر برادری

تحویل وسایل مدرسه

جلسه آخر کلاس هوش و ناراحتی شدید از اینکه تو آزمون دو تا غلط داشته

تابستون و باغ عمو بابک


تاسوعای 1404

خونه بناب عموی بابا، وقتی رسیدیم دیدم مراسم دوشاب پزی دارن و بابا هم کمی کمک کرد

تمرین رقص تو خونه

شهر بازی

آماده کردن وسایل و انتظار برای روز اول مدرسه

🤗





جشن شروع اول ابتدایی

خواهر برادری



مهمونی پاگشای آنا برا داداش مهران تو مراغه

خستگی و لالا تو چادر

چهارشنبه ها و روز ورزش

دختر پر استعداد و هنرمندم و نقاشی تو بالکن

تولد سوپرایزی عمو جون و مهمونی پاگشای عمه جون برا داداش مهران

رقص هنری آنیا خانوم تو جشن پاگشای داداش مهران

یعنی تو چه فکریه😉

دندونا یکی یکی دارن می افتن

بهشت باباجون مامان جون

هر بار میریم مرند با یه عروسک برمی گردیم این هم یکی از اون هاست که دایی ها پرسیدن آنیا چی می خوای آنیا هم گفته هیچ چی، همه چی دارم به خدا😂

منتظر اسنپ هستیم بریم کلاس هوش

ای خدا این یه بار هم لوزه ها ورم نمی کرد امسال رو خوب رد کرده بودیم

خوشگل ننشه


بعد کلاس می خواهیم سه نفری بریم خونه مامان جون بابا هم از سر کار بیاد اونجا

قبل خواب زیر پتوی مامان و بغل مامان قایم شده بابا موقع خوابیدن بترسه😂

دکتر سیدعلی گلزار تنها دکتری که تو این 17 سال عوض نکردیم. دکتر آیهان و آنیا

ایشون دارن درس می خونن و با زیبایی هجی می کنن

اولین باری بود که آنیا رو متقاعد کردیم بریم دندانپزشک. با اینکه دکتر تازه کار بد ولی حتی آمپول رو هم متوجه نشد

ولی خیلی نگران داداشی بود

مرسی از خانم دکتر آهن خواه عزیز

نقاشی با رنگهای گیاهی برای مدرسه

از کلاس داریم برمی گردیم خونه


روز تولد مامان

عروسکهامون

کلاس مجازی به خاطر آلودگی هوا

املا تو کلاس مجازی

خوشگل خانوم با داداش خداحافظی کرده داره میره کلاس

آنا و همراهی آنیا


رفتن آنا و قهرهای آنیا

روز یلدا تو کلاس هوش

یلدا و لابی خونمون




یلدا تو خونه مامان جون

جشن یلدا به دلیل آنفلوآنزا لغو شد ما هم از تم مدرسشون استفاده کردیم و یه عکس درست کردیم غصه نخوره😁


فردای یلدا که از خونه مامان جون برگشتیم

زمستان 1404

یاد بچگی کردیم😁


انقدر گفت مطمئنم امسال هم بابا نوئل برام کادو میاره بیچاره بابانوئل مجبورشد دیگه😉

کاردستی سنگها برا مدرسه

دومین برف زمستان 1404

لباس بره ای داداش رو پیدا کردیم

قربون اون انگشتای خوشگلت برم


اُ استثنا مثل لگو

دوتا فندق هامون

کاردستی با مواد بازیافتی

یاد گرفته سلفی بگیره هی یه روسری سرش می کنه و گوشی ها رو پر می کنه از عکسهای سلفیش




چ مثل چیز کیک تصویری کاپوچینو

صبح زود که دختر پر انرژیم داره میره مدرسه

روزی که براش بیلر خریدم از ذوقش اینجوری خوابید

بابا بالایی، قرار بود بابا آنیا رو بخوابونه آنیا بابارو خوابوند😂

چون جنگ بود یه کم با تاخیر تولد گرفتیم ولی داداش برا روز تولدش جوجه خریده

رفتیم آرایشگاه چیتان پیتان کنیم

اولین شب قدر 1404 تو خونه مامان جون

این هم وضعیت ما که هر موقع می خواهیم بشینیم باید عین ساندویچ هممون رو هم سوار بشیم😉

کاردستی آدم یخی

آرکا خان خوشگل

مدال آوران آزمون مدیریتی


جشن قرآن

این هم دختر دم بختمونه هر کی خواست منت بکشه بیاد خواستگاری😆

کاردستی ماهی

کاردستی رحل و محور

سفالهای آنیا






جشن آب

جشن غذا

رهبر شهیدمون در نگاه آنیا


خاطراتی از هفتمین سال زندگی آنیا
