سفرنامه 14۰5
خرداد 1405 اولین مسافرت یک روزه با ارومیه شروع شد. خدارو شکر حال دریاچه عالیه




تابستون 1405 یه سفر یه روزه به جلفا و بازارش و کلیسا خرابه داشتیم چون باغ بابا جون نزدیک جلفاست راحت رفتیم و شب رو برگشتیم خونه باغ بابا جون







امسال به دلیل شرایط جنگی که هر روز نگران و منتظر جنگ بودیم جرات نمی کردیم جای دور بریم. خیلی منتظر خاله ساناز و عمو بابک موندیم تا کارهای باغشون تموم بشه ولی برنامه با هم رفتنمون جور درنیومد و اواخر شهریور خودمون چند روز رفتیم شمال تا هوایی عوض کنیم و با انرژی بریم سراغ مهر

طبق معمول از سرعین شروع کردیم تو راه بارون فوق العاده فوق العاده شدیدی می بارید و رعد و برق های خطرناک می زد ولی بعدش رنگین کمون زیبا دراومد و سفرمون شروع شد


شام خوردیم و سرعین گردی کردیم



هتل استخر خصوصی داشت تا ساعت دو نصف شب رفتیم اونجا تا فردا معطل استخر نشیم و زود راه بیفتیم


نصف شب ساعت دو و نیم رفتیم بخوابیم که از خستگی داشتیم می مردیم

بعد صبحونه به قصد آستارا حرکت کردیم

آنیا تو راه شتر دید و خواست سوار بشه به زور داداشی سوار شد که آنیا نترسه ولی حرکات وحشیانه شتر نذاشت آنیا به خودش جرات بده و ناکام موند😂






تو جاده حیران رفتیم آنیا و آیهان سوار قایق شدند و آیهان رالی رفت هوا عااالی بود




رفع خستگی با آش دوغ و بلال تو جاده حیران






با چه مصیبتی تو آستارا یه ویلای خیلی خیلی تمیز پیدا کردیم و از شدت خستگی دیگه شهر برنگشتیم و بابایی جوجه کباب درست کرد سرپایی خوردیم و خوابیدیم و صبح به سمت گیسوم حرکت کردیم






جاده گیسوم و ساحلش انقدر شلوغ بود که فقط به چای و نسکافه و قلیان بسنده کردیم و راه افتادیم برسیم رشت

از کلوچه های فومن که نمی شد گذشت برا عصرانه با چایی تو ماشین حسابی می چسبید



رشت که رسیدیم خانه همدانی ها رو بازدید کردیم


و بازار رشت و میدان شهرداری رفتیم. البته از زیبایی میدان شهردای چیزی ندیدیم همه جا بنر و تجمعات بود





شب خودمون رو به لاهیجان رسوندیم که هتل دانشگاه رو رزرو کرده بودیم رفتیم دور دریاچه قدم زدیم و شام خوردیم






چون مامان بابا قول داده بودن سالگرد بیستمین ماه عسلشون مارو مکان هایی ببرن که اون موقع رفته بودن به خاطر همین تو گرمای زیاد رفتیم کیاشهر و پل چوبیش. چقدر تمیز و متفاوت و زیبا بود





یه سر هم رفتیم دریا تا آنیا عطش دریاش بخوابه که بابا برا عصر براشون یه سوپرایز داشت









از یه کشتی تفریحی تو بندر انزلی بلیط گرفته بود خیلی خوش گذشت بزن برقص و گردش و خوشگلی دریا. آنیا اولین بارش بود سوار کشتی تفریحی می شد


متاسفانه ساحل بندرانزلی هم پر شده از این گیاهان سمی ولی چون به آنیا قولش رو داده بودیم رفتیم و آنیا کمی آب بازی کرد





عین شب های قبل خسته کوفته بابا با مصیبت یه هتل پیدا کرد به خاطر مامان یه هتل قدیمی بسیار بسیار زیبا که قدمتش بیشتر از 150 سال بود




شام رو از هر کجا که سرچ کردیم آدرس رستوران شمس العماره رو دادن فوق العاده زیبا بود و غذاهاش عالی بود

خسته کوفته برگشتیم از پنجره زیبای هتل تجمعات رو نگاه کردیم و بعد اتمامش تونستیم بخوابیم





و مسیر برگشت رو اسالم خلخال انتخاب کردیم مامان بابا به خاطر جاده زیبا و عاشقانش و بچه ها به خاطر کبابهاش😂




کبابهای خوشمزه منطقه اسب وونی تالش



مسیر زیبا، ابرهای زیبا، همیشه با هم بودنمون، خاطرات زیبای این چند روز و مهمتر از همه شکم پر بچه ها برگشت رو آسونتر می کنه


😍

اتمام سفر و الهی شکرهای فراوان

و 😁
به امید ساخت و ثبت خاطرات زیباتر برای جیگرهای مامان بابا


سفرنامه 14۰5
