آنیا جانآنیا جان، تا این لحظه: 7 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره

آنیا

سفرنامه 14۰5

خرداد 1405 اولین مسافرت یک روزه با ارومیه شروع شد. خدارو شکر حال دریاچه عالیه تابستون 1405 یه سفر یه روزه به جلفا و بازارش و کلیسا خرابه داشتیم چون باغ بابا جون نزدیک جلفاست راحت رفتیم و شب رو برگشتیم خونه باغ بابا جون امسال به دلیل شرایط جنگی که هر روز نگران و منتظر جنگ بودیم جرات نمی کردیم جای دور بریم. خیلی منتظر خاله ساناز و عمو بابک موندیم تا کارهای باغشون تموم بشه ولی برنامه با هم رفتنمون جور درنیومد و اواخر شهریور خودمون چند روز رفتیم شمال تا هوایی عوض کنیم و با انرژی بریم سراغ مهر طبق معمول از سرعین شروع کردیم تو راه بارون فوق العاده فوق العاده شدیدی می بارید و رعد ...
30 شهريور 1405

سفرنامه 14۰4

سفر امسال در حالی شکل گرفت که بچه ها یک سال منتظر بودن عوض سفر پارسال دربیاد. سفری که قسمت نشد با هم بریم و نیمه راه ما مجبور به برگشت شدیم. شب اول خانه ساناز زحمت کشیده بود از طرف اداره شون مشکل اسکان رو حل کرده بود. مامان برا ناهار لوبیاپلو گذاشته بود تا عمو بابک اینا رسیدن تو تبریز و پارک ناهار رو خوردیم و راه افتادیم تا مشکین شهر. خسته کوفته رسیدیم و رفتیم محل اسکانمون. شب اول خیلی خوش گذشت بچه ها با هم مامانا با هم باباها باهم و آنیا جیگر هم نقل و نبات محفل که بیشتر با عمو بابک بازی می کرد. بعد شام که کباب ها و جگرکی های فوق العاده مشکین شهر بود رفتیم پل معلق. اولین بارمون بود که می رفتیم حسابی کیف کردیم. ...
30 شهريور 1404

سفرنامه 14۰۳

شروع مسافرت 1403 با سرعین همیشه پرشور و زیبا چرا هیچ وقت از دیدن و خوردن این پاستیلا سیر نمیشه😂 پیش به سوی آستارا یه میوه جدید که تا حالا ندیده بودیم جاده اسالم خلخال و ذوق بچه ها و انتهای جاده که به عشق اینجا نمی خوابن و منتظر می مونن😂 و صحنه زیبایی که همیشه چند دقیقه بعداز خوردن غذا در این لوکیشن برا مامان بابا اتفاق می افته😆  شب رسیدیم زنجان، رفتیم مهمانسرای دانشگاه و صبح به سمت اصفهان حرکت کردیم رسیدیم اصفهان که بابا فردا بره جلسه دفاع دانشجوهاش ...
30 شهريور 1403

سفرنامه 1402

سفرنامه 1402 خرداد 1402، بعد اینکه داداش آخرین امتحانشو داد سفرمون شروع شد. به پیشنهاد عمو جون از جاده پونل رفتیم. تو راه ناهار خوردیم هوا سرد و مه بود. شب خودمونو به رشت رسوندیم و شب رو موندیم و استراحت کردیم، صبح رفتیم قلعه رودخان اون همه پله رو بالا رفتیم آنیا خانوم خیلی کم اذیت کرد که اذیتش هم با خوردن قاقا کم می شد😜 بعد قلعه رودخان تو راه ناهار خوردیم و به طرف بندرانزلی حرکت کردیم تالاب زیبای انزلی گلهای زیبا و غروب زیبای مرداب ...
30 شهريور 1402

سفرنامه 1401

سفرنامه 1401 خدارو هزاران بار شکر هزاران بار شکر که روزای سخت کرونایی یه کم آرومتر شدن و بهمون فرصت دادن دوباره مثل سالهای قبل یه مسافرت درست و حسابی داشته باشیم. البته نه به طولانی سالهای قبل، فقط یه مسافرت ده روزه تونستیم بریم. اول رفتیم تهران و در عرض دو روز فقط تونستیم خاله و عمه بزرگه رو ببینیم ولی باز بقیه فامیلا موندن. بعد هم چند روز مشهد و چند روز هم شمال. تهران فرحزاد رستوران باغ نور اومدیم راه آهن که بریم مشهد دیدیم خاله و دخترخاله اومدن بدرقمون و یه اسباب بازی برا جیگر خانوم اولین تجربه قطار سواری و ذوق فراااااااااااااوان آنیا دومین باره که جی...
30 شهريور 1401

سفرنامه 1400

سفرنامه 1400 پارسال موقع پر کردن پست سفرنامه 99 با خودم می گفتم انشالله سال بعد عوض سال 99 هم یه عالمه سفر میریم. ولی امسال هم کرونا و امسال هم مشکلات، چقدر حیفم میاد برا عمری که تو ایام کرونا سپری کردی. امسال نسبت به سال قبل کمی وضعیتمون بهتر بود. کردستان و ارومیه و جلفا سفرهای امسالمون بود. باز هم امید به خدا، امید به روزهای بهتر خواب تو راهی فدات بشم با این ذوقت جیگیره جیگرررررررر ...
30 شهريور 1400

سفرنامه 1399

دختر ناز من با اینکه کوچولو هستی و نمی فهمی و یادت نخواهد موند این روزهای نحس کرونایی، ولی برایت خاطره می نویسم که بزرگتر که شدی بدونی چه روزهایی بر ما گذشت. قبل تو ما هر سال مسافرتهااااا داشتیم ولی امسال به خاطر کرونا نتونستیم جایی بریم. نتونستم برا این پست وبلاگت عکسهای خوشگل و خوش خاطره بذارم. برا سفرنامه 99 تو و داداشی چند تا عکس پاییزی می ذارم و به امید خدا منتظر می مونم تا سال بعد یه عالمه عکس خوشگل برا این پستتون بذارم. فقط شکر که هممون هستیم. ...
30 شهريور 1399

سفرنامه 1398

قم مهر 98 اولین سفر زیارتی آنیا کاشان قسمت آنیا هم شد این جایگاه همیشگی مون رو ببینه😉 جیگرای من خوش به حال دخترم با این داداشش پیش به سوی مشهد. برای اولین بار با ماشین خودمون   زیارت قبول فرشته های من پایان سه شب زیبا و به یاد ماندنی. آنیا جیگرم یه ذره هم اذیتمون نکرد😘 تعجب شدید آنیا از موجود داخل آیینه😂 پیش به سوی شمال ...
30 شهريور 1398
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آنیا می باشد