آنیا جانآنیا جان، تا این لحظه: 7 سال و 7 ماه و 13 روز سن داره

آنیا

خاطراتی از پنجمین سال زندگی آنیا

1402/12/14 3:31
نویسنده : مامان
217 بازدید
اشتراک گذاری
چهارشنبه سوری 1401 خونه مامان جون بابا جون
عید 1402 خونه ی بناب عمو جون بابا
عید 1402 و کادوهای عید
 
عید 1402 خونه هادی دایی
دختر خانومم😍
تولد چهل و دو سالگی بابا
تولد سه سالگی آرکا
کادوی دایی ها تو تولد آرکا برا آنیا جون (قانون خونواده که تو هر تولد برا همه بچه ها باید کادو خریده بشه)
چه ذوووووووقی
عمرا اگه بذاره یه عکس دو نفره بگیریم😂
رنگ بازی تو حموم
خاله بازی😍
نماز با چادر نماز آنا
دنیای صورتی که عاشقش بودم و خدا نصیبم کرد
وضعیت خونه زندگی وقتی مامان یه لحظه می ره سر کار دیگه
تولد سیزده سالگی داداش
تدارکات ناهار تولد داداش
روزی که مامان بابا بیمارستان بودن و آنیا مهمون طاها بود
عاشق گربشه و همه جا با خودش می بره
بیرون گردی
کمک به بابا جون
سه چرخه سواری تو خونه بابا جون مامان جون
دختر ماااااهم
صدرا خان، ته تغاری موقت طایفمون
قهریم چون صدرا خوابیده
بیچاره مامانی که هر روز باید این همه وسایلو مرتب کنه
داریم می ریم گردش
یا خدااااااا
وقتی اعصابمون داغوووونه😅
قربون کارتون دیدنت
کمک حال مادر هنگام آشپزی
اختلاط با پدر😜
بلالی پاتوق
منتظر داداششه
بستنی خوران
دسته گل شده دخترم
چه موهایی چه عطری 😍
آ قربون اون چشات برم من
مدل گوشی نگاه کردنش
نام اثر: آللاهی کسدیم خوشحال اولسون (الله منظور امام هست که بریده آزادش کرده خوشحال بشه😆)
باز هم کیف تو خونه باغ بابا جون
حس بزرگتر بودن😅
استخر و ماهی های دخترخاله فیروزه
برگشت از خونه باغ بابا جون 
یا این وریم یا اون ور😉 اومدیم مراغه 
جای نیش پشه های خونه آنا، عکس گرفتیم براش فرستادیم 😂
غرق دنیای زیباش
ای ننه قربون اون دستای خوشگل و انگشتر نازت
😆
جیگر ننشه افتاده تو خط لباس هی می ره لباس عوض می کنه میاد و میگه عکس بگیر
تولد سلنا نوه دایی مامان
هلن و آنیا
تابستانی هامون
مهمونی تو باغ دختر عمه مهسا و عشق آنیا به کیانا
خسته خمیر بعد از بناب 
حنابندون فائزه نوه خاله مامان و یه عالمه عکس خوشگل 
عید غدیر تو باغ بابا جون
فندق خونه
عاشق دنیای زیباشم
❤️
شبی که تصمیم گرفتیم تو بالکن بخوابیم
وضعیت رو😆
جان دلم
هوای خوش شب و حیاطمون
باغ عمو بابک و خاله ساناز
تاسوعا و خونه آنا
محرم 1402
و شب تاسوعا و نذری عمو جون تو مسجد و کیف و حال بچه ها
عاشورای 1402 خونه باغ بابا جون
و یه مهمون ناخونده
آنیا تو خواب ناز و بقیه در حال جمع آوری محصول
زورآزمایی و تشویق آنیا🤗
مهد کودک و خانه بازی نارنی لند
شب نشینی های تابستان تو بالکن
قصه خوانی های آنیا
ذوق حاصل از نصب پرده
خواب ناز
🤩
آبدوغ خیار تو گرمای تابستون
دور دور 🤗
خانه بازی با هیلدا فامیل بابا
😋
کیک از طرف رضا دایی برا دلخوشی جوجه ها
رفتیم آرایشگاه برا چیتان پیتان
زوم کنیم ذوقشو ببینیم
پیش به سوی خونه مامان جون که پزشو بدیم
خونه باغ
حموم😁
قبول باشه فرشته نازم
شهربازی
😘
ما چهارتا از نگاه آنیا😍
مرثیه آنا
باغ آبجی مهسا بعد ناهار تو استخر همه حسابی کیف کردن😉
به به پاک و پاکیزه دارن برمی گردیم خونه از بس تو آب بودیم
شاهگلی
دلمون غصه داره😖
ساعت دو نصف شب دارن به هم شب به خیر میگن🤭
خستس خسته🤗
با آنا و عمه جون اینا رفتیم سرعین، این هم نشانش🤣
اثرات زیاده روی تو سرعین🤣
عروسک های خونه مامان جون رو می فروشه
شاهگلی
ای جاااااانم
جیگر منه هی لباس عوض می کنه  و هی عکس می گیره
دختر دهاتی من😘
آخ ننه
اول مهر
پیش به سوی مهد
خونه خلوته حسابی کمدارو تمیز کردیم
آنیا خانوم رو از مهد برداشتیم، چه ذوقی. جیگر خانم هم خیلی سبزی شد😂
روز اول سرویس نبود رفتیم دنبال داداش
چه قدر مهمون😆
با مهموناش لالا کرده
ذوق وصف ناپذیر از خرید اولین لوازم التحریر
داریم می ریم مهد😍
عروسی فامیلای بابا
جشن روز کودک تو مهد
تا می رسیم خونه همه چی برا مامان جون باید تعریف بشه
عمو جون اینا دعوتن و آنیا کلافه از اینکه زودتر طاها بیاد بازی کنن
آخ که لبتون همیشه خندون
هنرشو از پشت گوشی به مامان جون بابا جون نشون میده
شوق هر روزمون برا رفتن به مهد
باز پیشی بغل لالا کرده
مهمون میریم دانشگاه مامان برا کارهای اداریش
آخ که چه کیفی داره بابا از راه می رسه
بازی با ماسه
خانومم تو مطب دندانپزشکی مامان
چه حس خوبی
تولد مامان و سورپرایز بابا که قرار بود اون روز تبریز نباشه و رستوران میرزا مجید
اینجا هم آهنگ تولدت مبارک اجرا میشه و آنیا احساس خودمونی می کنه😂
نقاشی برای مادر
شب یلدای 1402
یلدا تو مهد
خانومم
دلش برا مامان تنگ شده❤️
زمستان 1402
روز مادر و اجرای سرود آی آنا برا مامان که قربونش برم الهی
تو اوج مریضی بابا نوئل براش وسایل آورده بود از ذوقش داشت سکته می کرد که چجوری در رو باز کرده و اینا رو گذاشته بغل تختم
هنر نازنینم تو چهار و نیم سالگی
عاشق درس و مشق
داداش مسابقه فوتبال داره اودیم دنبالش
خاله ساناز اینا دارن میان مهمون و یه برفی اومده که دیر کردن و آنیا خانم منتظره
زمستون زیبای 1402
برف بازی بابا با بچه ها
مریضی شدید و عفونت سینوسها و بخور تو حموم😁
سالگرد فوت آقاجون و مهمونی آنا
و دقیقا همون روز عمه عزیز و عزیز و عزیز مامان هم به رحمت خدا رفت
اولین بار از رو پل عابر رد میشه ذوق کرده
کنسرت بهنام بانی با خاله سیمین و ایلحان جون، عمو علیرضا نتونست بیاد و بابا مارو برد
بعد از کنسرت توبه می کنه نانای کردن اونجا😆
باباجون باید همیشه نی نی بشه که آنیا مامان ازش پرستاری کنه
پدر دختری
دیگه شد عصای دست مادر🤗
عکسای مهد آنیا
دوستهای آنیا مهسا و ملودی و کسرا
این آقا کسرا رو هم آنیا پسند کرده قراره باهاش عروس داماد بشه😂
این هم محتویات نامه آنیا به آقا کسرا😜
این هم پاکتش
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آنیا می باشد